این خرداد کــــــش دار

اینجا اهواز است. امروز صبح رسیدم. دوست دارم قدری هوا را-همین هوای داغ را- نفس بکشم اما میترسم صدای در اهل خانه را بیدار کند. کتابی که همسفرم بود را تا صفحه ی هشتاد و هفت خوانده ام و با یک نشانگر کاغذی با طرح کتاب ” ضد ” فاضل نظری که خیلی هم به جلد کتاب می آید علامت گذاشته ام. برای اولین بار است که تنهایی سفر میکنم. برای همسر یک نامه نوشتم و توی دست های عروسکی که به آینه آویزان بود قرار دادم. فکر نمیکردم، هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر زود دلتنگ شوم. تازه فهمیدم چقدر باهم بودن خوب است و ارزشمند. لازم بود مدتی دور باشیم از هم. هرچند یک هفته ی دیگر امتحاناتش تمام میشود و می آید. چقدر خانه ی پدری خوب است. چقدر من این آدم های دوست داشتنی را میمیرم هر لحظه..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.